نامه های خط ، خطی

 
حجاب و عفاف
نویسنده : پروانه - ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٢
 

 

حجاب و عفاف

مقدمه

خورشید حقیقت همواره در آسمان دلهای باورمند طلوع می کند و با حضورِ نور، ظلمتهای ضلالت غروب می کند. از آن روز که باغبان هدایت، محمد(ص)، پای بر گلستانِ هستی نهاد، با دستان الهی خود بذر حقیقت را در سرزمین وجود انسانها بیافشاند و معرفت را که دردانه گمشده فطرتها بود، به ارمغان آورد.

آری؛ از آن روز گلهای بینش و بصیرت یکی پس از دیگری شکفتند و در گستره گیتی عطرافشانی کردند. او نماز را آورد تا ستونی محکم برای بنای انسانیت باشد و تندیسی برای تقوا ساخت با حکمِ روزه، و حج را که کنگره ای همه ساله بود، تا مسلمانان دین باور به زیارت خدا و بندگان خدا روند و ... .

و آن گاه که اکسیر معرفت در جان مؤمنان جای گرفت و بُرجهای بلند اصول دین و فروع آن از منظر آنان هویدا گشت، حکمی دیگر آمد. حکمی به عظمت همه زیباییها و حکمتها؛ حکم حجاب.

در مدینه، آنجا که مدنیّت و تمدن جلوه گر می شود، باید با قانونهای انسانی و الهی زیست و «حجاب»، قانونی است الهی که تجلی تمدن است.

رسول خدا(ص)، آن گاه که شناخت و معرفت، میهمانِ دلهای مسلمانان شد، حکم حجاب را آورد؛ تا با آگاهی و بصیرت آن را پذیرا باشند؛ یعنی احکام دیگر در مکه بیان شد و حجاب در مدینة النبی.

در این بحث از جمله به این مباحث پرداخته خواهد شد:

عفاف و حجاب و تعریف آنها، فلسفه حجاب و آثار فردی و اجتماعی آن، ریشه یابی بی حجابی و بدحجابی در غرب و شرق، بویژه کشورهای اسلامی و محدودیتهای حجاب و تطبیق با جامعه امروز.

حجاب و عفاف و تعریف آنها

حجاب و عفاف به عنوان دو ارزش در جامعه بشری و بویژه جوامع اسلامی مطرح است. همواره این دو واژه در کنار هم به کار برده می شوند و در نگاه اول به نظر می آید هر دو به یک معنا باشند، اما با جستجو در متون دینی و فرهنگنامه ها به نکته قابل توجهی می رسیم و آن تفاوت این دو واژه است.

در برخی کتب لغت حجاب را این گونه تعریف کرده اند: الحجابُ: المنعُ من الوصول(1)؛ حجاب یعنی آنچه مانع رسیدن می شود.

برخی گفته اند: حجب و حجاب هر دو مصدر و به معنای پنهان کردن و منع از دخول است.(2) و به عنوان شاهد آیه شریفه «وَ مِنْ بَیْنَنا وَ بَیْنَک حِجابٌ»(3) را ذکر کرده اند.

در دیگر کتابهای لغت حجاب را به معنای «پرده» آورده و نوشته اند: امرأةٌ محجوبةٌ (محجّبة)؛ زنی که پوشانیده است خود را به پوشاندنی.(4)

با توجه به معانی ذکرشده درمی یابیم حجاب امری ظاهری و در ارتباط با جسم است، اگر چه این پوشش برخاسته از اعتقادات و باورهای درونی افراد است، ولی ظهور در نشئه مادی و طبیعی دارد؛ یعنی پوشش ظاهری افراد و بویژه زنان را حجاب می گویند، که مانع از نگاه نامحرم به آنان می شود.

عفاف نیز دارای معانی گوناگونی است، که در مجموع تعریف کاملی را به ما خواهد داد. راغب اصفهانی در «مفردات القرآن» می نویسد: العفّةُ حصولُ حالةٍ للنفس تمتنع بها عن غلبة الشهوه؛(5) عفت حالتی درونی و نفسانی است که توسط آن از غلبه شهوت جلوگیری می شود.

البته قابل ذکر است که در قرآن کریم از واژه عفت در دو معنا استفاده شده است؛ گاه به معنای خودنگهداری و پاکدامنی است که در مورد برخی افراد آمده است، مانند؛ وَ اَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ(6) و: وَلْیَسْتَعْفِفِ الذَّینَ لا یَجِدُونَ نِکاحا.(7)

در ادامه توضیح بیشتری در باره این آیات خواهد آمد. گاه «عفت» به معنای قناعت آمده و مسایل مالی مورد نظر است، نظیر؛ وَ مَن کانَ غَنیّا فَلْیَسْتَعْفِفْ وَ مَنْ کانَ فَقیرا فَلْیَأکُلْ بالمعروف(8)؛ و آن کس که توانگر است، باید (از گرفتن اجرت و سرپرستی) خودداری کند و آنکه تهیدست است، مطابق عرف بخورد.

آنچه در این مقاله مورد نظر ما است، مفهوم اولی است؛ یعنی خودنگهداری از شهوت و مسایل جنسی؛ اگر چه می توان برای هر دو معنا واژه عفت را آورد و ضرری به مفهوم آن نمی خورد.

دیگر کتب لغت نیز آورده اند: تَعَفُّف (عفت داشتن): نگاه داشتن نفس از انجام حرام و درخواست از مردم است.(9)

برخی از لغت شناسان، عفت را به معنای «ترک شهوات و پاکیِ خوی و جسم» آورده اند.(10)

از مجموع معانی ذکرشده برای حجاب و عفاف می توان نتیجه گرفت که عفاف نوعی حجاب درونی است که انسان را از گناه بازمی دارد. حفظ چشم، گوش، قلب و تمامی اعضا و جوارح از هر گونه خطا و گناه عفاف است که حاصل این عفت و حجاب درونی، پوشش ظاهری است. به تعبیری لطیف تر؛ حجاب میوه عفاف است و عفاف ریشه حجاب.

برخی افراد ممکن است حجاب ظاهری داشته باشند، ولی عفاف و طهارت باطنی را در خویش ایجاد نکرده باشند. این گروه، از حجاب تنها پوسته ای و ظاهری بی معنا دارند، و از سوی دیگر کسانی هستند که ادعای عفاف کرده و با تعابیری همچون؛ من قلب پاکی دارم، خدا با قلبها کار دارد، آدم باید چشمش پاک باشد و ... خود را سرگرم کرده و مصداق «لَیَفْجُرَ اَمامَهُ»(11) می شوند. انسانهایی چنین باید در قاموس اندیشه خود نکته ای اساسی را بنگارند و آن این است که درون پاک، بیرونی پاک می پروراند و هرگز قلب پاک موجب بارور شدن میوه ناپاکی به نام بی حجابی و بدحجابی نخواهد شد.

امام خمینی، پیام آور ارزشهای الهی، در باره حجاب و عفاف می فرماید: «توجه داشته باشید که حجابی که اسلام قرار داده است، برای حفظ ارزشهای شماست. هر چه را که خدا دستور فرموده است ـ چه برای مرد و چه برای زن ـ برای این است که آن ارزشهای واقعی که اینها دارند و ممکن است به واسطه وسوسه های شیطانی یا دستهای فاسد استعمار پایمال شوند، این ارزشها زنده بشوند.»(12)

فلسفه حجاب و آثار فردی و اجتماعی آن

آن گاه که از آثار و فلسفه حجاب و عفاف بحث می شود، موارد بی شماری از آثار ذکر می شوند که با نگاهی عمیق فلسفه حجاب را در آن آثار می بینیم. به نظر می رسد جدا کردن این دو مقوله از یکدیگر برای تبیین بهتر، ضروری است. از این رو فلسفه حجاب را که مبحثی مبنایی است و ریشه در پیشینه دینی ما دارد مورد بحث قرار داده و سپس به آثار آن می پردازیم.

 

حجاب، حقِ خدا


یکی از نکات اساسی که زمینه ای برای عمل به احکام است، شناخت جایگاه هر چیز در نظام هستی است. البته در نظامی که خداوند متعال در جای جای آن دیده می شود و ارتباط اشیاء و اعمال با خداوند بسیار مشهود است و با درک این ارتباط و حضور، بسیاری از مشکلات زندگی بشر حل می شود.

 

«حق»، به عنوان زیباترین و پسندیده ترین واژه آفرینش در تمامی ادیان و جوامع بشری مورد توجه قرار گرفته است و حقوق و ادای آنها فراتر از زمانها و مکانها و اشخاص و ادیان است. در واقع هر فردی از هر طبقه اجتماعی و از هر دین و ملیت، نسبت به ادای حقوق دیگران حساسیت نشان می دهد و این مطلب، حق و حقوق را فرازمانی و فرامکانی می کند.

برخی از اندیشه گران و حکیمان بر این باورند که حجاب، حق اللّه است و در این باره می گویند:

«حرمت زن نه اختصاص به خود زن دارد، نه مال شوهر و نه ویژه برادر و فرزندانش می باشد. همه اینها اگر رضایت بدهند، قرآن راضی نخواهد بود، چون حرمت زن و حیثیت زن به عنوان حق اللّه مطرح است. لذا کسی حق ندارد بگوید من به نداشتن حجاب رضایت دادم. از اینکه قرآن کریم می گوید: هر گروهی، اگر راضی هم باشند، شما حدِّ الهی را در برابر آلودگی اجرا کنید، معلوم می شود عصمتِ زن حق اللّه است.»(13)

 

پرواضح است آدمی نمی تواند حقوق الهی را کاملاً ادا کند ولی با انجام برخی کارها می توان رضایت الهی را به دست آورد. حضرت رسول(ص) می فرماید: «انّ حقوق اللّه جلّ ثنائه اعظم من ان یقوم بها العباد و اِنّ نِعَمَ اللّه اکثر من ان یُحصیها(14)؛ حقوق خداوند متعال بزرگتر از آن است که توسط بندگان ادا شود و نعمتهای خداوند بیشتر از آن است که به شمارش آید.» و حضرت علی(ع) می فرماید: «لکنّه سبحانَه جَعَلَ حقَّه علی العباد ان یطیعوه(15)؛ ولی خداوند متعال بر بندگان حقی قرار داده و آن این است که او را اطاعت کنند.»

اگر چه حق خدا بزرگ است و قابل ادا نیست، ولی ادای وظایف و اطاعت از خداوند متعال به نوعی ادای حق محسوب می شود. حجاب که امر خدا است و شارع مقدس به عنوان یکی از احکام ضروریِ دین آن را واجب کرده است، باید حفظ شود. حفظ این واجب الهی اطاعت از او است و اطاعت از او حقی است که بر بندگان نهاده است. و هر انسان باورمندی باید تعبدا و نه فقط به خاطر مصالح عمومی و ... این حد و حق الهی را ادا کند.

پس حکمت حجاب، سنجش میزان عبودیت و اطاعت بندگان است. بانوان با حفظ حجاب می توانند اطاعت را، که روح و پیام اصلی عبادات بشر است، اثبات کنند و در زمره اطاعت کنندگان الهی قرار گیرند.

 

حرمت زن

بانوان به عنوان نیمی از جامعه اسلامی که در دامان خود انسانهای پاک و برجسته می پرورانند، دارای حرمت و احترام ویژه ای می باشند. آنان معلمان عاطفه هستند و پیکره اجتماع، با محبت و تربیت آنها استوار خواهد ماند. مفسران و اندیشه گران بر این باور هستند که «قرآن کریم وقتی در باره حجاب سخن می گوید، می فرماید: حجاب عبارت است از یک نحوه احترام گذاردن و حرمت قایل شدن برای زن، که نامحرمان او را از دید حیوانی ننگرند. در قرآن علت و فلسفه حجاب را چنین ذکر می کند که: ذلک ادنی ان یعرفن فلا یؤذین [احزاب، 33/59]، یعنی برای اینکه شناخته نشوند و مورد اذیت واقع نگردند، چرا که آنان تجسم حرمت و عفاف جامعه هستند و حرمت دارند.»(16)

 

با اندکی تدبّر در آیات قرآن فلسفه حجاب را به گونه ای صریح می بینیم و می یابیم که احترام و حرمت زن، فلسفه حقیقی و یا یکی از فلسفه های حجاب است. براستی اگر معرفت انسان به شریعت و تعالیم دینی بالا رفته و قرآن را که آیین نامه سعادت و کمال بشر است درک کند، به عظمت حجاب پی برده و می فهمد بی حجابی و بدحجابی ثمره عدم معرفت و شناخت حقیقی جایگاه زن در هستی است.

مقام زن در آیات گوناگون و همچنین در روایات بسیاری ذکر شده و همین آیات و روایات منشأ فتوای مراجع در رساله های عملیه گردیده و حکم حجاب به عنوان یکی از واجبات دینی مطرح و بیان شده است. ما این حرمت را در قرآن و روایات پی می گیریم.

در قرآن کریم پس از بیان کیفیت حجاب برای زنان، به علت آن پرداخته و می فرماید

:

وَ لا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ اِلاّ ما ظَهَرَ مِنْها وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلی جُیوبِهِنَّ وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعلَمَ ما یُخفینَ مِنْ زینَتِهِنَّ(17)

؛ و زینتهای خود را آشکار نکنند، مگر آنچه که پیدا است و باید روسری خود را بر گردن خویش اندازند

و پاهای خود را [به گونه ای به زمین] نکوبند، تا آنچه از زینت ایشان که نهفته می دارند، معلوم گردد.» خداوند متعال در این آیه شریفه ـ که در مدینه نازل شده است ـ حکم حجاب را به گونه ای صریح و آشکارا مطرح نموده و علاوه بر ظرافتهای خاصی که در نوعِ پوشش زنان وجود دارد، اشخاص محرم را نیز ذکر می کند، تا نامحرمها بازشناسانده شوند و در پایان فلسفه پوشش بیان شده است که زینتها و زیباییهای زنان در مقابل نامحرم آشکار نشود، تا آنها مورد توجه نگاههای ناپاک قرار نگیرند و احترام آنان حفظ گردد.

در قرآن پس از سفارش زنان خداوند متعال می فرماید:

یا ایها الذین آمنوا لا یَحِلُّ لَکُم اَنْ ترِثُو النِّساء کَرْها وَ لا تَعْضُلوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ ما آتَیْتُموهُنَّ اِلاّ اَنْ یَأتینَ بِفاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْروفِ(18)؛ ای کسانی که ایمان آوردید! برای شما حلال نیست که زنان را برخلاف میلشان ارث برید، و بر آنان سخت نگیرید تا بخشی از آنچه به آنان داده اید، [از چنگشان [درآورید، مگر آنکه مرتکب عمل زشتی شوند که ثابت شده باشد و با آنها به شایستگی رفتار کنید.»

 

در این آیه رسوبات عقاید جاهلی مورد نهی قرار گرفته است و حقوق و ارزش پایمال شده زن در جاهلیت و قبل از ظهور اسلام صریحا مورد انتقاد واقع شده و دریچه ای جدید به سوی ارزش و عظمت زن گشوده می شود. زنانی که قبل از اسلام در کودکی زنده به گور می شدند و یا در هنگام ازدواج مورد ظلم قرار می گرفتند و چون شی ء کم ارزشی از سوی پدران به ارث گذاشته می شدند، با این آیه، ارزشمند می شوند و حیثیت و حقوق به تاراج رفته آنان بازگردانده می شود و مورد سفارش و مرحمت قرار می گیرند. این ارمغانی خجسته و مبارک از سوی خداوند متعال بود که با کلام آسمانی به مردم ابلاغ شد.

«قرآن ما را متوجه کرد، و می فرماید: با زنها معاشرت نیک داشته باشید و در مجامع خود آنان را راه دهید و اگر برای شما خوشایند نیست که در مجامع خود شرکت دهید آنها را، این کار ناخوشایند را بکنید. ممکن است خیر فراوانی در این کار باشد (یجعلُ اللّه فیه خیرا کثیرا) و شما ندانید و این معاشرت، اختصاصی به مسایل خانوادگی ندارد.»(19)

در آیه دیگر حرمت و شخصیت زن به عنوان فلسفه حجاب مطرح می شود: «یا ایها النّبی قُل لاَزْواجِکَ وَ بَناتِکَ وَ نِساءِ الْمؤمِنینَ یُدنینَ عَلَیْهِنَّ مَنْ جَلابیبهنّ ذلک اَدْنی ان یُعْرَفْنَ فلا یؤذَین(20)؛ ای پیامبر! به زنان و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: پوشش خود را بر خود فرو پوشند. این برای آنکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند، مناسب تر است و خدا آمرزنده و مهربان است.»

در این آیه زنان و دختران پیامبر و زنانی که همسر مردان مؤمن هستند، از دیگر زنان جامعه آن روز جدا می شوند و حکم حجاب برای این زنانِ محترم آورده می شود. از ظاهر آیه می توان دریافت که حجاب به خاطر احترام و حرمت زنان بوده و مقام آنان به قدری والا است که باید از طریق حجاب شناخته شوند؛ مبادا مانند زنان کفار مورد آزار و اذیت قرار گیرند. این دسته از زنان به خاطر اعتقادات و باورهای دینی، دارای ارزش و مقامی افزون از دیگران هستند و حرمت آنها باید مورد شناسایی قرار گیرد.

«در اینکه منظور از شناخته شدن (یُعْرَفْنَ) در آیه چیست، دو نظر وجود دارد که با هم منافاتی ندارند؛ نخست اینکه در آن زمان معمول بوده است که کنیزان بدون پوشیدن سر و گردن از منزل بیرون می آمدند و از آنجا که از نظر اخلاقی وضع خوبی نداشتند، گاهی جوانان هرزه مزاحم آنها می شدند. در این آیه به زنان آزاد مسلمان دستور داده شده که حجاب اسلامی را کاملاً رعایت کنند، تا از کنیزان شناخته شوند و بهانه ای برای مزاحمت به دست هرزگان ندهند؛ [یعنی هرزگان به خاطر حرمت مسلمانی و آزاد بودن آنها مزاحم نشود]. و نکته دیگر اینکه زنان مسلمان در پوشیدن حجاب سهل انگار نباشند».(21)

بنابراین با توجه به آیات فوق فلسفه مهم حجاب، حرمت و ارزش زنان مسلمان است. در جای دیگر آمده است: «و اَن یَسْتَعْفِفْنَ خیرٌ لَهُنَّ وَ اللّه سَمیعٌ عَلیمٌ(22)؛ و عفت ورزیدن برای آنها (زنانی که از کار افتاده اند و امید زناشویی ندارند) بهتر است و خدا شنوای دانا است.» در این آیه شریفه حکمِ حجاب برای زنانی که از زناشویی ناامید شده اند، مطرح شده و در حالی که تخفیفی برای این گروه مطرح گردیده، عفت (حجاب درونی) و حجاب برای آنان بهتر شمرده شده است، زیرا در هر موقعیتی زن مسلمان دارای حرمت و احترام است و حفظ این حرمت به وسیله حجاب است. در پایان آیه شریفه با جمله «و اللّه سمیع علیم» نکته ای نغز و ظریف را بیان می فرماید. مفسران در این مورد می نویسند: «و اللّه سمیع علیم» تعلیل حکمی است که تشریع شده است و معنایش این است که خدا شنوا است آنچه را که زنان به فطرت خود درخواست می کنند و دانا است به احکامی که به آنان محتاجند.(23)

از این مطلب فهمیده می شود فطرت انسان و بویژه زنان خواستار حفظ حرمت است و حکم الهی بر اساس فطرت انسانها است، زیرا دین اسلام مطابق با فطرت بشر است.

پس آنجا که آیه «عفت» را به عنوان «خیر» برای زنان سالخورده به شمار می آورد، هر چند مورد سوء استفاده جنسی قرار نگیرند و از کارافتاده باشند، به خاطر ارزش ذاتیِ این صفت است.

علی(ع) در مورد عفت می فرماید: «العفاف یصون النفس و ینزهها عن الدنایا (الدّنیا(24))؛ عفاف، نفس انسان را حفظ می کند و از پستیها (یا از دنیازدگی) پاک نگه می دارد.»

از این روایت درمی یابیم «خیر» در عفاف ـ که آیه شریفه آن را بیان می کند ـ به خاطر عظمتی است که انسان توسط عفت و خودنگهداری می یابد و آن حفظ نفس و دوری از پستیها است.

در آیه دیگر آمده است: «یا نساء النبی لَسْتُنَّ کأحَدٍ مِنَ النساء اِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الذی فی قَلْبِهِ مَرَضٌ و قُلْنَ قَولاً مَعْروفا(25)؛ ای همسران پیامبر! شما مانند هیچ یک از زنان [دیگر [نیستید. اگر سرِ پروا دارید، پس به ناز سخن مگویید، تا آن کس که در دلش بیماری است، طمع ورزد، و گفتاری شایسته گویید.»

این آیه شریفه ـ اگر چه ظاهرا خطاب به زنان پیامبر است، ولی اختصاص به آنان ندارد، زیرا علت حکم در آیه ذکر شده است (فیطمع الذی فی قلبه مرض) و هر زنی که احتمال خطر بدهد، باید از نازکی صدای خود بکاهد.

دستورهای خداوند متعال به بانوان در این آیه و آیه بعد با ظرافت و دقت خاصی مطرح گردیده است. ابتدا از سخن گفتن ـ که شروع هر ارتباطی است ـ بحث می کند، که نرم و نازک سخن نگویید و سپس می فرماید: در ارتباط فردی با نامحرم مراقب بوده و خود را در معرض دیدگان مردم قرار ندهید و نماز را به پای دارید و زکات بپردازید.

«بدون شک این یک حکم عام است و تکیه آیات بر زنان پیامبر(ص) به عنوان تأکید بیشتر است؛ درست مثل اینکه به شخص دانشمندی بگوییم: تو که دانشمند هستی، دروغ مگو. مفهومش این نیست که دروغ گفتن برای دیگران مجاز باشد، بلکه منظور این این است که یک مرد عالم باید به صورت مؤکدتر و جدی تری از این کار پرهیز کند.»(26)

و نیز در ذیل همین آیه آورده اند: «و لا تخضعن بالقول» اشاره به کیفیت سخن گفتن دارد و جمله «قلن قولاً معروفا» اشاره به محتوای سخن.»(27)

از جمله مواردی که مؤید این نکته مهم است و حرمت زن مسلمان را به عنوان فلسفه حجاب متذکر می شود، احکام و فروعات فقهی است.

در باب نگاه، بحثی به عنوان نگاه به عکس هست، که فقها فتوا داده اند: نگاه کردن به عکس زن مسلمانی که آشنا و پاکدامن باشد، حرام است، اما اگر متهتّک بوده و اهل نجابت نباشد، نگاه کردن عکس او حرمت ندارد.(28)

 

1 ـ مفردات راغب، ص108.

2 ـ علی اکبر قریشی، قاموس قرآن، ج2، ص103.

3 ـ فصلت، آیه 5.

4 ـ احمد سیاح، فرهنگ بزرگ جامع نوین، ج1 و 2، ص234.

5 ـ مفردات راغب، باب العین.

6 ـ نور، آیه 60: و خودداری کردن پیرزنان از آشکار کردن زینتها بهتر است.

7 ـ نور، آیه 32: آنان که استطاعت زناشویی ندارند، باید پاکدامنی پیشه کنند.

8 ـ نساء، آیه 6.

9 ـ طریحی، مجمع البحرین، ج2، ص208.

10 ـ فرهنگ جامع نوین، ج3 و 4، ص1021.

11 ـ قیامت، آیه 5: بلکه انسان می خواهد آزاد باشد و گناه کند.

12 ـ صحیفه نور، ج19، ص121.

13 ـ آیت اللّه جوادی آملی، زن در آینه جلال و جمال، ص425.

14 ـ علامه محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج77، ص76.

15 ـ نهج البلاغه، خ214.

16 ـ زن در آینه جلال و جمال، ص426.

17 ـ نور، آیه 31.

18 ـ نساء، آیه 19.

19 ـ زن در آینه جلال و جمال، ص369.

20 ـ احزاب، آیه 59.

21 ـ جمعی از نویسندگان، تفسیر نمونه، ج17، ص427 و 428.

22 ـ نور، آیه 60.

23 ـ علامه محمدحسین طباطبایی، التفسیر المیزان، ج15، ص243.

24 ـ محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج6، ص359، حدیث 12823.

25 ـ احزاب، آیه 32.

26 ـ تفسیر نمونه، ج17، ص290.

27 ـ همان، ص289.

28 ـ حریم عفاف، ص40

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
باران
نویسنده : پروانه - ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٩
 

ابر بارنده به دریا می گفت :

گر نبارم تو کجا دریایی

زیر لب خنده کنان دریا گفت :

ابر بارنده تو هم از مایی .../


 
comment نظرات ()
 
 
خدا
نویسنده : پروانه - ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢٢
 

مرا کسی نساخت خدا ساخت

نه آنچه را که کسی می خواست  ، که من کسی نداشتم

کس خدا بود کس بی کسان

او بود که مرا ساخت  آنچنان که خودش می خواست

نه از من پرسید و نه آن من دیگرم

من یک گل بی صاحب بودم

من را از روح خویش دمید و تنها گذاشت

و زیر آفتاب و روی خاک رهایم کرد

و مرا به خودم وا گذاشت


 
comment نظرات ()
 
 
دنیا
نویسنده : پروانه - ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱٤
 

دنیا آنقدر وسیع است که برای همه مخلوقات جایی هست پس به جای اینکه جای کسی را بگیرید باید تلاش کنید جای واقعی خود را پیدا کنید .


 
comment نظرات ()
 
 
حساب
نویسنده : پروانه - ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱٠
 

چه ستایم خانه ای را که آغاز آن رنج است و پایان آن مردن. در حلال آن حساب است و در حرام آن عقاب ، آنکه در آن بی نیاز است،‌گرفتار است و آنکه مستمند است اندوهبار. آنکه در پی آن کوشید بدان نرسید و آنکه به دنبال آن نرفت،‌او رام وی گردید. آنکه بدان نگریست، حقیقت را به وی نمود و آنکه در آن نگریست ( گریه کرد و بر آن غم خورد) ، دیده اش را بر هم دوخت


 
comment نظرات ()
 
 
یامهدی
نویسنده : پروانه - ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱
 

یا مهدی

امان از لحظه غفلت که تو خود شاهدم هستی


 
comment نظرات ()
 
 
متروکه
نویسنده : پروانه - ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱۳
 

در این متروکه ی دنیا که یاری نیست ،

نشانی از کسی یا از دیاری نیست ،

به عشقی جز خداوند اعتباری نیست .


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : پروانه - ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۱٧
 

شمع و پروانه هردو می سوزند اما آتش شمع ، آتش ظاهر است و آتش پروانه ، آتش باطن ، آتش ظاهر با وزش باد خاموش گردد ولی آتش پروانه خاموش شدنی نیست ، افرادی که بوی حقیقت به مشامشان نرسیده ، هدایت از جانب آنان به منزله آتش شمع است که با حمله هوای نفس خاموش گردد اما هدایتی که با توجه و عنایت خاص الهی باشد ، مثل آتش پروانه است که خاموشی نپذیرد . سالکی که با توجه و عنایت خالق متعال هدایت یافت ، التهاب عجیبی درقلب او ظاهر می شود به خیانات و جنایات گذشته نفس خود واقف گشته ، همواره در اضطراب و التهاب است ، این اضطراب و التهاب نمی گذارد که او به غیرحق مانوس شود .


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : پروانه - ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٢٠
 

بنده ی تنهائيم تا زنده ام

گوشه ای دور از همه جوينده ام

ميکشد جان را هوای روی يار

از چه با غير آورم سر روزگار

بنده تنهائيم تا زنده ام


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : پروانه - ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٩
 

هميشه رفتن رسيدن نيست ولی برای رسيدن بايد رفت

در بن بست هم راه آسمان باز است 

پرواز بياموز  


 
comment نظرات ()